|
| |
|
تماشا کردن شکوفههای گیلاس یکی از رسمهای جالب مردم ژاپن است. میلیونها نفر از آنها همه ساله بعد از ناپدید شدن آسمان گرفته و غم زده زمستان برای دیدن... | |
|
ژاپن سرزمین طلوع آفتاب، کشور ساموراییها، کشوری با پیشرفتهترین تکنولوژی و درخشانترین فرهنگ و آیین و مناسک است. ژاپن مکانی پر رمز و راز و سرشار از جذابیتهای استنائی است. چه چیز خاصی آنجا نهفته است؟ بیایید نگاه دقیقتری به این کشور جذاب بیندازیم! ژاپن دربرگیرنده مجمع الجزایری است که در شرق آسیا و بین اقیانوس آرام و دریای ژاپن واقع شده است. حدودا شامل 300 جزیره میشود که بزگ ترین این جزیرهها هونشو، هوکایدو، کیوشو و شیکوگو نام دارند. ژاپن کمی از کالیفرنیا کوچکتر است. ژاپن کشوری کوهستانی و بیشتر جزیرههای آن آتشفشانی هستند؛ به خاطر همین کشوری زلزله خیز به شمار میآید و درسال حدود 1500 لرزش داریم که اکثر آنها هم منجر به زمین لرزه میشود. ژاپن حدود 128 میلیون نفر جمعیت دارد و بزرگترین منطقه یعنی توکیو که شامل شهر پایتخت توکیو و چند استان دیگر میشود یکی از بزرگترین پایتختهای جهان بوده که بالغ بر 30 میلیون نفر جمعیت دارد.
در یک کتاب چینی به نام Book of Han برای اولین بار نام ژاپنیها آورده شده است. طبق گزارشات چینیها از سه دوره پادشاهی، قدرتمندترین پادشاه این مجمع الجزایر در قرن سوم یاماتایی کوکو نام داشته و براساس یک افسانه امپراطور جیمو در 11 فوریه سال 660 قبل از میلاد ژاپن را کشف کرده و او اولین امپراطور ژاپن به شمار میآمده. البته این داستان کاملا نمادین است.
تاریخ ژاپن بسیار درخشان و سرشار از لحظههای هیجان انگیز است. این تاریخ یکی از متنوعترین و منحصر به فرد ترین فرهنگها در سراسر جهان را خلق کرده است. حالا ژاپن یک کشور پادشاهی است که برمبنای قانون اساسی اداره میشود و اما در آنجا قدرت پادشاه بسیار محدود شده است. درحقیقت پادشاه مقامیتشریفاتی دارد که مقامش به عنوان "سمبل یک کشور و سمبل اتحاد مردم" تعریف شده است. درحالیکه حاکمیت مطلق به مردم ژاپن تفویض شده است، قدرت توسط نخست وزیر ژاپن و سایر اعضای منتخب Diet (مجلس ژاپن) حفظ میشود.
ژاپن ملتی پیشرو در زمینه تحقیقات، علم و تکنولوژی محسوب میشود. این کشور حتی برنامههایی برای تحقیقات در فضا دارد که شامل ساختمان سازی در ماه 2030 نیز میشود. پس ما به زودی میتوانیم ساموراییهای فضایی را هم ببینیم!!
و حالا در مورد ساموراییها! آداب و رسوم و فرهنگ ژاپن آنقدر جالب توجه است که نمیتوانیم برای توصیف آن کلمات مناسبی را پیدا کنیم. این فرهنگ تحت تاثیر فرهنگ آسیا، اروپا و امریکای شمالی بوده است. هنرهای سنتی ژاپن عبارتند از: ایکبانا، اریگامی، عروسک سازی، سفالگری، اجرای مراسم سنتی مثل مراسم سنتی چای، باغبانی و شمشیربازی. مانگا را نیز نباید فراموش کنیم؛ کتاب مصور خاص ژاپنیها به نام anime که انیمیشن تلویزیون و فیلمهای بسیاری از آن تاثیر میگیرند. ژاپن کشوری مذهبی است، مذهب در ژاپن به سوی بازگشت به فطرت انسان گرایش دارد و این باعث تنوع بسیار زیاد آداب مذهبی شده است.
برای مثال والدین و فرزندان طبق آیین شینتو جشن میگیرند، دانش آموزان قبل از امتحان دعا میخوانند، زوجها مراسم ازدواجشان را در کلیسای مسیحی برگزار میکنند و مراسم تدفین در معابد بودایی انجام میشود. فرهنگ ژاپن از فرهنگهای مختلف بهترینها را اقتباس کرده و رسم و رسوم خاص و یگانه ژاپن را به وجود آورده است. تماشا کردن شکوفههای گیلاس یکی از رسمهای جالب مردم ژاپن است. میلیونها نفر از آنها همه ساله بعد از ناپدید شدن آسمان گرفته و غم زده زمستان برای دیدن هانامی، یا همان تماشای شکوفههای گیلاس دسته جمعی به پارکها و باغهای معابد میروند. وقتی که در یک روز بهاری نسیم ملایمی گلبرگهای سفید و صورتی به اندازه دانههای برف رقصان در باغ را با خود حمل میکند، به راحتی میتوانیم چگونگی شور و اشتیاقی که ژاپنیها برای دیدن این شکوفههای کم دوام با جنبه مقدس، دارند را درک کنیم. یکی دیگر از هنرهای جذاب و هیجانانگیز ژاپنیها کیمونو است. کیمونو و یاکوتا لباسهای سنتی ژاپنیها به شمار میآیند. جنس کیمونو از ابریشم و همیشه هم بسیار گران بوده است. پوشیدن کیمونو نیاز به تمرینهای خاص دارد. اما بی شک ارزشش را دارد. چراکه هنگام پوشیدن حس واقعا شگفت انگیزی به انسان دست میدهد! کیمونو لباسی کاملا زنانه و دوست داشتنی است.
امروز زنان ژاپنی در مراسم رسمی و یا سنتی مثل مراسم تدفین، جشنهای عروسی و یا آیین و مناسک کیمونو میپوشند و به ندرت کسی در زندگی روزمره از کیمونو استفاده میکند. رنگ و مدل کیمونو بسته به سن و وضعیت تاهل و تجرد شخصی که آن را میپوشد و مراسمی که در آن شرکت میکند متفاوت است. حال به سراغ مراسم چای میرویم. مراسم چای آیینی سنتی به شمار میآید که در آن چای سبز (یاماتچا) آماده شده توسط استاد ماهر در محیط آرام به گروه کوچکی از مهمانان داده میشود. در این مراسم هر چیزی زمان و مکان خاص و دلیل ویژه خودش را دارد. چیدمان ساده گلها روی تاقچه نیز باید به گونه ای باشد که وقتی مهمانها وارد شدند همه گلها را تحسین کنند. شیرینیهایی که قبل از چای به مهمانها داده میشود با وسیله ای به اسم کوروموجی خورده شده و این وسیله برای نشان دادن فصلهای سال طراحی شده اند.
مراسم چای مثل مدیتیشن برای حضور داشتن در زمان حال اجرا میشود. ژاپن کشور خیلی بزرگی نیست. اما در آنجا شهرهای خیلی زیادی را خواهید یافت که ارزش دیدن دارند. ما سه شهر ژاپن که حتما باید ببینید را به شما معرفی میکنیم:
اولین شهر توکیو یعنی پایتخت ژاپن میباشد کلمه توکیو پایتخت شرقی ژاپن معنی میدهد.
توکیو شهری مدرن و جهانی همراه با آسمان خراشها، فروشگاههای الکترونیکی، مجتمعهای خرید بزرگ و بارها و کلوبهای بیشمار میباشد. اما توکیو با عبادتگاهها و معابد و حمامهای عمومیاش به سنت و تاریخ نیز وابسته است. طیف گسترده ای از موزههای شهر به سنت (هنر و تاریخ) اختصاص دارند. نیکو منطقه ای دیگر در ژاپن است. نیکو شهری کوچک اما باشکوه و میزبان مناطق چشمگیر، معابد بودایی و طبیعتی واقعا ناب برای کشور ژاپن به شمار میآید. شهر بعدی اساکا نام دارد. از زمانی که که تاریخ ژاپن ثبت شده اساکا شهری مهم و مرکز تجاری این کشور به حساب میآمده است. در یک کلام اساکا اولین پایتخت ژاپن بوده است.
درگذشته پایتخت تجاری ژاپن و تا به امروز از بزرگترین شهرهای ژاپن و نهمین شهر بزرگ جهان به شمار میآید. اساکا طبق سنت "آشپزخانه کشور" یا پایتخت خوش خوراک نامیده میشده و به خاطر ساکنان واقع بین و آشپزی سالمش معروف شده و در کنار لذتها و خوشیهای شهر نشینی دارای جذابیتهای تاریخی و فرهنگی نیز میباشد. توسعه دادن بخشهای ساحلی اساکا دوباره این شهر را در نظر توریستها به عنوان شهری مهم و جذاب احیا میکند. شهر مهم بعدی توکیو است. توکیو با صدها باغ و معبد بین سالهای 794 و 1868 پایتخت امپراطوری ژاپن بوده و هنوز هم مرکز فرهنگی ژاپن به شمار میآید. باغهای شنی شیب دار به طرز جالبی با سقفهای معابد و عبادتگاههای اسرارآمیز شینتو تراز شده و در یک امتداد هستند.
باوجود 1600 معبد بودایی، 400عبادتگاه شینتو، عمارتهای سه گانه وتعداد زیادی باغ و موزه کیوتو تبدیل به گنجینه ارزشمند فرهنگی ژاپن شده است. 17 تا از باغها و مکانهای این شهر در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است. ما بیشتر از این نمیتوانیم این شهر را توصیف کنیم. برای اینکه تجسم کردن آن غیر ممکن است و بهتر است خودتان همه اینها را ببینید! و همه اینها بخش بسیار کوچکی از ژاپن به حساب میآید و ما نمیتوانیم تمام جذابیتها و اسرار این کشور را در این متن برایتان بیاوریم. فقط توانستیم تاحدودی ژاپن را معرفی کرده و زیبایی اش را تحسین کنیم. |
دوره هِیسهای
دوره هِیسهی از ۸ ژانویه ۱۹۸۹، نخستین روز پس از مرگ امپراتور هیروهیتو آغاز شد و آکیهیتو پسر او به جانشینی رسید. بر طبق سنتهای ژاپنی، امپراتور هیروهیتو پس از مرگش به امپراتور شووا تغییر نام داد. با آغاز جنگ کره و ورود به دوران جنگ سرد، ژاپن به متحدی پراهمیت برای آمریکا تبدیل شد. مجلس قانونگذاری این کشور شکل گرفت و قانون اساسی ژاپن در ۳ مه ۱۹۴۷ به مرحله اجرا گذاشته شد. ایالات متحده آمریکا و ۴۵ کشور همپیمان او، در سپتامبر ۱۹۵۱ پیمان صلح با ژاپن را امضا کردند.[۱۰۷] این پیمان در ۲۰ مارس ۱۹۵۲ به تصویب مجلس سنای آمریکا رسید. بر اساس مفاد این پیمان، ژاپن در ۲۸ آوریل ۱۹۵۲ بار دیگر استقلال کامل خود را به دست آورد.[۱۰۸] بعد از یک رشته فعالیت مجدد برای سازماندهی حزبهای سیاسی، حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP)، که حزبی محافظهکار است، و حزب سوسیال دموکرات (SDP) با گرایشهای چپگرایانه در سال ۱۹۵۵ شکل گرفتند. نقشه سیاسی ژاپن تا اوایل دهه ۹۰ میلادی تغییر چندانی نکرد و الدیپی بزرگترین حزب سیاسی در عرصه سیاست ملی بود.[۱۰۹] پس از جنگ کره، که طی آن ژاپن یکی از تدارکدهندگان اصلی نیروهای سازمان ملل بود، اقتصاد ژاپن رشدی برقآسا و طولانی را در بخش تولید آغاز کرد. این کشور در بسیاری از زمینههای اقتصادی همچون صنایع فولاد، خودرو و کالاهای الکترونیک به یک قدرت بزرگ جهانی مبدل شد. در سال ۱۹۸۹ ژاپن شاهد یکی از سریعترین میزانهای رشد اقتصادی در تاریخ خود بود.[۱۱۰] بالا رفتن قدرت ین و سودآور بودن آن در مبادلات دلاری، به اضافه پایین بودن میزان بهره سبب هجوم سرمایهگذاران شد. این موضوع باعث افزایش ۶۰ درصدی ارزش املاک در توکیو شد. در سال ۱۹۹۱ ارزش سهام ژاپن سقوط کرد و دوران اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید.[۱۱۱] ژاپن هماینک نیز دومین اقتصاد بزرگ جهان است.
دوره شووا
دوره شووا از ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ تا ۷ ژانویه ۱۹۸۹ که دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو بود، به درازا انجامید. امپراتور هیروهیتو طولانیترین دوران سلطنت را در میان همه امپراتوران قبلی ژاپن داشت.[۹۸] ژاپن در مسیر تمامیتخواهی، ملیگرایی افراطی و فاشیسم گام نهاد و در نهایت، در سال ۱۹۳۷ به چین یورش برد.[۹۹] این موضوع در پسزمینهای از رویاروییها و ناآرامیهای گسترده جهانی نظیر رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم رخ میداد. ورود ژاپن به جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۱، در حقیقت نقطه آغازی بر پایان امپراتوری ژاپن بود. انفجاری مشکوک در بخشی از ریلهای متعلق به شرکت راهآهن جنوب منچوری، باعث خشم ژاپن و حمله این کشور به منچوری در چین شد.[۱۰۰] هنگامی که جامعه ملل به این رفتار اعتراض کرد، ژاپن این سازمان را ترک کرد.[۱۰۱] با شروع خصومت بین ژاپن و چین در سال ۱۹۳۷، گفتگوها برای اتحاد ژاپن و آلمان آغاز شد. در سال ۱۹۴۰ اتحادی سهجانبه بین رم، توکیو و برلین شکل گرفت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۷، ارتش امپراتوری ژاپن نانجینگ و سپس پایتخت چین را تصرف کرد.[۱۰۲] حاصل جنگی که ژاپن آغاز کرد، کشتار وسیع و تجاوز به زنان و کودکان بود. هنگامی که ژاپن حاضر به عقبنشینی از چین نشد و در عین حال جنوب هندوچین را تصرف کرد، دولت آمریکا ژاپن را تحریم نفتی کرد.[۱۰۳] ژاپن این موضوع را مستمسک قرار داد و در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حمله غافلگیرکننده کرد. در اوت ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما و ناگاساکی هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفت. در ۱۴ اوت ۱۹۴۵، دولت ژاپن خبر تسلیم مقدماتی این کشور را به متفقین اعلام کرد و فردای آنروز، امپراتور هیروهیتو در یک نطق رادیویی، تسلیم بی قید و شرط ژاپن را به اطلاع مردم رساند.[۱۰۴] با شکست ژاپن، نیروهای متفقین این کشور را اشغال کردند. این نخستین و تنها باری بود که این کشور به اشغال نیروهای خارجی در میآمد.[۱۰۵] ژنرال داگلاس مکآرتور از سوی هری ترومن، رئیسجمهور ایالات متحده، به کار نظارت بر ژاپن اشغالی منصوب شد. اشغال هفت ساله این کشور باعث اصلاحات گسترده دموکراتیک شد و به منزلت امپراتور به عنوان خدایی زمینی پایان داد. حکومت ژاپن به مشروطه سلطنتی تغییر یافت و با پیمان صلح سانفرانسیسکو در سال ۱۹۵۲، ژاپن استقلال خود را دوباره به دست آورد.[۱۰۶]
دوره تایشو
دوره تایشو از ۳۰ جولای ۱۹۱۲ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ را در بر میگیرد و دورهای است که امپراتور تایشو قدرت را در دست داشت. امپراتور تایشو از سلامتی چندانی برخوردار نبود.[۹۱] همین موضوع سبب شد که انتقال قدرت سیاسی از سیاستمداران سالخوردهٔ وابسته به اولیگارشی کهن، به مجلس قانونگذاری ژاپن و احزاب دموکراتیک این کشور آسانتر صورت پذیرد.[۹۲] از همین رو، این دوره را به عنوان دوران جنبش لیبرالی ژاپن نیز میشناسند.[۹۳] ژاپن در جنگ جهانی اول به نیروهای اتفاق سهگانه که شامل بریتانیا، فرانسه و روسیه میشد پیوست. این فرصتی بود برای ژاپن تا قلمرو نفوذ خود را در چین گسترش داده و در جغرافیای سیاسی بعد از جنگ به منزله یک قدرت بزرگ به رسمیت شناخته شود.[۹۴] در ۷ اوت ۱۹۱۴، ژاپن بر اساس توافقنامهای که در سال ۱۹۰۲ با انگلستان امضاء کرده بود،.[۹۵] از دولت بریتانیا درخواستی رسمی دریافت کرد که برای انهدام نیروی دریایی مهاجم آلمان در آبهای چین و اطراف آن وارد عمل شود. در روز ۱۴ اوت، ژاپن اولتیماتومی برای آلمان فرستاد که بیپاسخ ماند. ژاپن در ۲۳ اوت سال ۱۹۱۴ به طور رسمی به امپراتوری آلمان اعلام جنگ داد و به سرعت سرزمینهای استیجاری آلمان در استان شاندونگ چین و جزایر مارشال را در اقیانوس آرام اشغال کرد. بعد از جنگ، ژاپن به عنوان یکی از پنج قدرت بزرگ نظامی و صنعتی به کنفرانس صلح در ورسای رفت و صاحب کرسی دائم در شورای جامعه ملل شد. بر اساس معاهده صلحی که به امضا رسید، تمام حقوق آلمان در استان شاندونگ چین به ژاپن منتقل شد.[۹۶] سیستم دو حزبی که پایههای آن از آغاز قرن بیستم گذاشته شده بود، سرانجام بعد از جنگ جهانی اول به ثمر نشست و باعث پیدایش دورهای شد که از آن تحت عنوان «دموکراسی تایشو» یاد میشود. در طول دهه ۱۹۲۰، ژاپن کمابیش به سمت سیستم حکومت دموکراتیک حرکت میکرد. با این همه، دولت پارلمانی آنچنان ریشه ندوانده بود که بتواند در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی دهه بعد و رهبران نظامی پرنفوذ آن مقاومت کند. گنگی و بیدقتی در متن قانون اساسی مِیجی جابجایی قدرت به سمت نظامیان را بیش از پیش امکانپذیر میکرد.[۹۷]
دوره مِیجی
دوره مِیجی دورانی چهلوپنج ساله از تاریخ ژاپن را در بر میگیرد که در آن امپراتور مِیجی (۲۳ اکتبر ۱۸۶۸ تا ۳۰ جولای ۱۹۱۲) قدرت را در دست داشت.[۸۵] دوره تجدید حیات مِیجی زنجیرهای از رویدادها بود که به دگرگونیهای عظیمی در ساختار سیاسی و اجتماعی ژاپن منجر شد. در این هنگام، سیاست انزوای شوگونسالاران بیش از دو قرن به طول انجامیده بود.[۸۶] ویلیام دوم پادشاه هلند در نامهای از ژاپن خواست تا درهایش را به روی جهان باز کند. شگونسالاری توکوگاوا این درخواست را رد کرد.[۸۷] در ۸ جولای ۱۸۵۳ ناوگان دریایی آمریکا به فرماندهی متیو پری وارد خلیج توکیو شد و خواستار برقراری ارتباط تجاری ژاپن با جهان غرب شد. با امضای عهدنامه کاناگاوا در سال بعد، عصر تازهای در تاریخ ژاپن آغاز شد.[۸۸] در ۳ فوریه ۱۸۶۷ موتسوهیتو در سن پانزده سالگی جانشین پدر شد و دوران امپراتوری مِیجی آغاز گردید. در طول این دوره، ژاپن به سوی مدرنگرایی حرکت کرد. سرآغاز این اصلاحات سوگندنامهای پنجمادهای بود که در ۷ آوریل ۱۸۶۸ و در هنگام تاجگذاری امپراتور مِیجی اعلام شد. این سوگندنامه هدف از دگرگونیهای دوران امپراتور مِیجی را برپایی شورای مشورتی و دخالت همه طبقات در اداره امور مملکتی عنوان کرد و بنیانی قانونی برای مدرنسازی ژاپن بنا نهاد.[۸۹] با وجود مخالفتها، رهبران مِیجی به نوسازی ژاپن ادامه دادند و با حمایتهای دولتی به تمام شهرهای مهم کشور سیم تلگراف کشیدند. صنعت کشتیسازی، راهآهن، کارخانههای مهماتسازی، معدن و دیگر صنایع نیز از این حمایتها برخوردار شد. نگرانی از امنیت ملی باعث توجه بسیار به نوسازی ارتش شد. به این ترتیب ارتشی کوچک با سیستم بزرگ پشتیبانی شکل گرفت و نظام سربازی برای همه مردان اجباری شد. سامانههای نظامی ارتشهای خارجی مورد مطالعه قرار گرفت و در ساختار نظامی ژاپن به کار برده شد.[
دوره ادو
دوره ادو بخشی از تاریخ دوران پیشامدرن ژاپن است که از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۸ میلادی را در بر میگیرد. این دوره همچنین با نام دوره توکوگاوا نیز شناخته میشود.[۷۵] در دوران شگونسالاری توکوگاوا دیگر رقیبی برای جنگسالاران و طبقهٔ بوشی (bushi) باقی نمانده بود.[۷۶] در پایهگذاری شوگونسالاری توکوگاوا، توکوگاوا ایهیاسو بیشترین بهره را از تلاشهای اودا نوبوناگا و تویوتومی هیدهیوشی برد و حکومتی را سامان داد که پانزده نسل قدرت را در اختیار داشت.[۷۷] او مرکز فرمانروایی خود را ادو (توکیوی امروزی) قرار داد.[۷۸] در این دوره کشور در میان دویست دایمیو تقسیم شده بود. توکوگاوا دستور به اتحاد دایمیوها با دولت مرکزی داد و در مقابل به آنها اجازه داد تا با میزان بالایی از خودمختاری قلمرو خود را اداره کنند.[۷۹] شوگونسالاران ادو تحت عنوان تجملستیزی قانونهایی را بر علیه مدل مو، لباس و آویزههای اضافی به تصویب رساندند. آنها افراد معمولی را به گروههای پنج نفری تقسیم کردند و برای رفتار هر شخص، تمام اعضای گروه را پاسخگو دانستند.[۸۰] ایهیاسو با رعایت جانب احتیاط، دادوستد با خارجیان را تشویق میکرد.[۸۱] آغاز دوره ادو همزمان با آخرین دهه از دوره تجاری نانبان بود و رابطه تجاری و مذهبی با قدرتهای اروپایی قویتر از همیشه بود. در این زمان استبداد نظامی توکوگاوا با مشکل تازهای به نام مسیحیت روبرو شد و در صدد کنترل دایمیوهای مسیحی و روابط تجاری آنها با اروپاییها برآمد.[۸۲] رفتهرفته تجارت خارجی با محدودیتهای بیشتری روبرو شد و سرانجام سیاست ساکوکو (بستن مرزها) اعمال شد.[۸۳] در سالهای پایانی این دوره که به نام باکوماتسو شناخته میشود، دریادار متیو پری با چهار کشتی جنگی وارد خلیج ادو شد و نظام سیاسی شوگونها را دچار آشفتگی کرد.[۸۴] دوره ادو با آغاز اصلاحات مِیجی به پایان رسید.
دوره آزوچی-مومویاما
دوره آزوچی-مومویاما از حدود سالهای ۱۵۶۸ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل میشود. این دوره در پایان جنگهای داخلی ژاپن آغاز شد. در این دوره یک بار دیگر ژاپن تحت یک فرماندهی واحد سیاسی قرار گرفت و ثبات و همبستگی به این کشور بازگشت.[۶۷] اودا نوبوناگا کوشید تا از لحاظ سیاسی کشور را یکپارچه کند و پس از مرگش جانشین او تویوتومی هیدهیوشی به این آرزو جامه عمل پوشاند.[۶۸] عنوان دوره آزوچی-مومویاما از نام قصرهای این دو تن گرفته شده است.[۶۹] هنگامی که هیدهیوشی از کار یکپارچه کردن ژاپن فارغ شد، در پی کشورگشایی برآمد.[۷۰] هیدهیوشی در آغاز به کشور کره حمله کرد. هدف او تصرف کره، چین و هندوستان بود.[۷۱] با این حال او در نبرد اول خود شکست خورد و جنگ دوم را تنها با هدف کینخواهی آغاز کرد.[۷۲] در نبرد دوم نیز هیدهیوشی موفق نبود و پس از دو بار ناکامی بر علیه نیروهای متحد کره و چین و به دنبال مرگ وی، نیروهایش در سال ۱۵۹۸ از شبه جزیره کره عقبنشینی کردند.[۷۳] هیدهیوشی در بستر مرگ شورایی پنج نفره از قدرتمندترین فرماندههان خود تشکیل داد. این شورا میبایست اداره کشور را تا به سن قانونی رسیدن پسر خردسال او به عهده بگیرد. یکی از اعضای این شورای پنج نفره توکوگاوا ایهیاسو بود. توکوگاوا در نبرد سکیگاهارا (۱۶۰۰) بر دایمیوهای بخش غربی پیروز شد و به دوران هیدهیوشی و بخت جانشینی فرزند او پایان داد.
دوره موروماچی
دوره موروماچی به طور تقریبی فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۵۷۳ میلادی را در بر میگیرد. این دوره با نام دوره آشیکاگا یا موروماچی باکوفو نیز شناخته میشود. ویژگی دوره موروماچی استبداد نظامی شوگونها بود.[۶۰] در دوران تجدید حیات کنمو، امپراتور گودایگو تلاش کرد با به کار گماردن نجبای دودمان امپراتوری، حکومتی غیر نظامی و سلطنتی حقیقی[۶۱] بر پا کند. تلاش امپراتور گودایگو به نتیجه نرسید و آشیکاگا تاکااوجی قدرت را در دست گرفت.[۶۲] او در سال ۱۳۳۸ خود را فرمانده کل یا شوگون خواند و شهر نارا را به عنوان پایتخت برگزید. این دوره در سال ۱۵۷۳ هنگامی که آخرین شوگون عصر موروماچی از کیوتو پایتخت کشور بیرون رانده شد، به پایان رسید.[۶۳] سالهای آغازین این دوران (۱۳۳۶-۱۳۹۲) به سبب دوپاره بودن دربار پادشاهی، با نام دوره نانبوکو-چو یا دوره دربار شمالی و جنوبی نیز شناخته میشود.[۶۴] همچنین از سال ۱۴۶۷ تا پایان این دوره تاریخی را دوره سنگوکو یا دوره جنگهای داخلی ژاپن نیز مینامند.[۶۵] در سال ۱۵۴۳ یک کشتی پرتغالی که به سمت آبهای چین میرفت، راه خود را گم کرده و به کرانههای ژاپن رسید. با معرفی سلاحهای آتشین از سوی پرتغالیها، تحولات شگرفی در جنگ داخلی ژاپن پدیدار شد. در سالهایی که از پی میآمد، بازرگانان هلندی، انگلیسی و اسپانیایی و میسیونرهای یسوعی هم از راه رسیدند. به این ترتیب دین تازه مسیحیت نیز در کنار آیین شینتو که با نسخهبرداری از مراسم مقدس آیین فراگستر بودایی توجه دوباره مردم را به خود جلب کرده بود، آرام آرام راه خود را در جامعه ژاپن میگشود.[۶۶]
دوره کاماکورا
دوره کاماکورا از سال ۱۱۸۵ تا ۱۳۳۳ میلادی را در بر میگیرد. در سال ۱۱۸۵ میناموتونو یوریتومو پس از شکست طایفه رقیب، عنوان سردار یا شوگون را در سال ۱۱۹۲ از امپراتور ژاپن دریافت کرد.[۵۰] یوریتومو پس از آن در شهر کاماکورا استبداد نظامی کاماکورا یا باکوفو (幕府, bakufu) را پایه گذاشت.[۵۱] در دوره کاماکورا، ژاپن وارد «قرون وسطای» هفتصد سالهای شد که در آن امپراتور، دربار و حکومت مرکزی سنتی تبدیل به نهادهایی تشریفاتی شدند و جنگسالاران و زمینداران بزرگ، قدرت را در دست گرفتند.[۵۲] موضوعهای قضایی، نظامی و مدنی به دست جنگآوران آریستوکرات (طبقه بوشی، Bushi) اداره میشد و قدرتمندترین کاست در میان آنان، حاکمان واقعی جامعه، یعنی شوگونها بودند. پادشاه همچنان بر جای خود بود اما این حکم شوگون بود که اجرا میشد.[۵۳] حادثه تکاندهنده در این دوره، حمله مغول بود. مغولها دو بار در سالهای ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ با تکنولوژی برتر دریایی و تسلیحاتی به جزیره کیوشو در جنوب غربی ژاپن حمله کردند و هر بار توفان شدید و نیز نقصی در طراحی کشتی، لشگر مهاجم را از رسیدن به پیروزی بازداشت.[۵۴][۵۵] توفان شدیدی که کشتی مهاجمان را در هم کوبید، باد خداوندی یا کامیکازه نامیده شد.[۵۶] پیامد سالها تدارک نظامی به منظور جنگ با مغولان برای حکومت کاماکورا مصیبتآمیز بود. بسیاری از وفادارانی که برای پاسداری از حکومت جنگیده بودند، اینک در انتظار پاداش بودند و برآورده کردن این خواسته از توان حاکمان خارج بود.[۵۷] این موضوع به فروپاشی حکومت کاماکورا کمک کرد.[۵۸] در سال ۱۳۳۳ هواداران امپراتور گودایگو در یک جنگ داخلی حکومت کاماکورا را ساقط کردند.[۵۹
دوره هِیآن
دوره هِیآن فاصله زمانی سالهای ۷۹۴ تا ۱۱۸۵ میلادی را در بر میگیرد.[۴۳] با دوره هِیآن دوران تاریخ باستانی ژاپن به پایان میرسد و عصر فئودالی آغاز میشود. نام این دوره از پایتخت آن «هِیآنکیو» میآید که به معنای صلح و آرامش است. «هِیآنکیو» امروز کیوتو نامیده میشود.[۴۴] از دوره نارا به بعد، قدرت واقعی هیچگاه در دستان امپراتور نبود و سران نظامی (شوگونها) و نجبای دربار اقتدار حقیقی را در دست داشتند. خاندان فوجیوارا قدرتمندترین خانواده در دوره هِیآن بود.[۴۵] این خاندان برای چندین قرن از طریق ازدواج با اعضای خانواده امپراتور و با تصرف مقامهای مهم سیاسی، صحنه سیاسی کشور را اداره میکرد. خاندان فوجیوارا برای تثبیت قدرت خود ناچار بود که طبقات نظامی را تقویت کند و اینچنین بود که آرام آرام نظامیها به دربار راه یافتند و طبقه سامورایی ظهور کرد. در نیمه دوم قرن دوازدهم ، توان خاندان فوجیوارا رو به افول گذاشت و قدرت سیاسی به زمینداران نظامی در استانها منتقل شد.[۴۶] با تضعیف خاندان فوجیوارا آشفتگیهایی در نظام سیاسی کشور پدیدار شد. بسیاری از زمینداران برای حفاظت از اموال خود شروع به استخدام ساموراییها کردند و این گونه بود که طبقه نظامی، به ویژه در شرق ژاپن، به نفوذ و اقتداری روزافزون دست یافت.[۴۷] در این دوران بودیسم، تائوئیسم و آیین بودایی، به ویژه شاخه مهایانه آن، گسترش بیشتری پیدا کرد. هر چند که زبان چینی زبان رسمی دربار بود، اما معرفی سیستم هجانمای کانا که هیراگانا و کاتاکانا از آن ریشه گرفت، سبب پیشرفت روزافزون ادبیات ژاپنی شد.
دوره نارا
دوره نارا سالهای ۷۱۰ تا ۷۹۴ میلادی را شامل میشود.[۳۴] دوره نارا از هنگامی آغاز شد که ملکه گِممهی پایتخت خود را هیجوکیو قرار داد که نام قدیم نارا بود.[۳۵] این دوره مصادف با تقویت حکومت ژاپن بود. ژاپن روابط دوستانهای با پادشاهی کرهای سیلا و روابطی رسمی با امپراتوری چین داشت. نارا از شهر «چنگآن» (شیآن امروزی) که پایتخت امپراتوری تانگ در چین بود الگوبرداری میکرد.[۳۶] ژاپن هر بیست سالی یک مرتبه نمایندگان سیاسی خود را به دربار تانگ اعزام میکرد. دانشجویان بسیاری برای یادگیری به چین فرستاده میشدند و راهبان چینی نیز برای آموزش آیین بودایی به ژاپن سفر میکردند.[۳۷] در این دوره بخش بزرگی از جامعه ژاپن پیرامون روستاها شکل گرفته بود و خوی کشاورزی داشت.[۳۸] بیشتر روستاییان پیرو آیین شینتو بودند و روح طبیعت و ارواح گذشتگان را ستایش میکردند. اما طبقات بالاتر جامعه خود را با الگوهایی که از چین میآمد منطبق میکردند.[۳۹] این گروه نحوهٔ نگارش زبان چینی (کانجیها) را میآموختند و به آیین بودایی گرایش داشتند. شهر پایتخت در این دوران به نماد تثبیت آریستوکراتهای ژاپن تبدیل شد.[۴۰] آیین بودایی صمیمانه از سوی امپراتور پذیرفته شد. امپراتور و اطرافیان او باور داشتند که بودیسم نهادهای جامعه ژاپن را استحکام میبخشد. امپراتور دستور ساخت معبد تودایجی را داد و به گسترش این آیین همت گماشت.[۴۱] هرچند این تلاشها سبب نشد تا آیین بودایی تبدیل به دین رسمی مردم گردد، اما جایگاه امپراتور و خانواده او را در میان مردم بالاتر برد. تلاش متمرکز دربار امپراتوری برای ضبط و مستند کردن تاریخ، سبب پیدایش اولین آثار ادبی ژاپن شد. آثار مهمی همچون کوجیکی و نیهونشوکی، در دوره نارا نوشته شدهاند. این آثار طبیعتی سیاسی داشتند و در جهت توجیه برتری و تقویت بنیان امپراتوری بودند.
دوره آسوکا
دوره آسوکا از سال ۵۳۸ تا سال ۷۱۰ میلادی را در بر میگیرد. گاه از دوره آسوکا و دوره کوفون با عنوان مشترک دوره یاماتو نیز نام میبرند، چرا که در هر دوی این زمانها، امور امپراتوری با مرکزیت نارا، که در آن هنگام یاماتو نام داشت و نام خاندان قدرتمند حاکم نیز بود[۳۰] اداره میشد. حاکمیت یاماتو که با به هم پیوستن شماری از خاندانهای نیرومند بر گرد کانون پادشاهی کشور شکل گرفته بود، در دوره آسوکا رشد و نمو بسیاری کرد و سران محلی یاماتو در جایگاهی قرار گرفتند که دودمان امپراتوری را شکل میداد. هنگامی که حاکمیت یاماتو با سرکوب قبایل مبادرت به تصرف زمینهای کشاورزی آنان کرد نام یاماتو مترادف با نام ژاپن شد.[۳۱] دوره آسوکا همچنین به علت دگرگونیهای چشمگیر هنری، اجتماعی و سیاسی آن که ریشه در اواخر دوره کوفون داشت و در عین حال از آیین تازه بودایی نیز بسیار متاثر شده بود، شناخته میشود. در آغاز این دوره آیین بودایی از باکجه، در شبه جزیره کره، به سرزمین ژاپن معرفی شد. این آیین از سوی طبقه حاکم پذیرفته شد و شروع به رشد کرد.[۳۲] در قرن پنجم و ششم در همین دوره آیین کنفوسیوس و تائوئیسم نیز به سرزمین ژاپن راه پیدا کرد. باورهای تائوئیستی در نهایت با آیینهای شینتو و بودایی در هم آمیخت و منجر به پایهگذاری مناسکی تازه شد. تغییرات سیاسی در دوره آسوکا بر اساس الگوی چینی بود و نیز خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی، که به نظر میرسد پیش از آن دبیره بومی نداشت، برگزیده شد.[۳۳]
دوره کوفون
دوره کوفون از حدود سال ۲۵۰ تا سال ۵۳۸ میلادی به درازا کشید.[۲۲] کوفون به معنای گورپشته (تومولوس tumulus) است و دلیل این نامگذاری، وجود گورپشتههای بزرگی است که از آن دوران بر جای مانده است.[۲۳] گورپشتهها شکلهای مختلفی داشتند که سادهترینشان دایره و چهارگوش و متمایزترین آنها به شکل سوراخ کلید بود.[۲۴] کوفونها بین قرنهای سوم تا هفتم میلادی برای به خاک سپردن مردگان طبقه مسلط جامعه ساخته شدند.[۲۵] به طور معمول، دوره کوفون به سبب تفاوتهای فرهنگی آن از دوره آسوکا بازشناخته میشود. دوره کوفون با فرهنگی مبتنی بر آیین شینتو که پیش از آیین بودایی وجود داشت شناخته میشود. از آغاز و میانههای دوره کوفون هیچ تاریخ ضبط شدهای به جای نمانده است.[۲۶] کتابهای کوجیکی (۷۱۳) و نیهونشوکی (۷۲۰) سالها بعد به این برهه از تاریخ پرداختهاند.[۲۷] در دوره کوفون، ارتشهای ایالتی پرتوانی پیرامون قبایل قدرتمند شکل گرفت و سیاستی حکومتی تحت عنوان سیاست یاماتو بر نارا، که آن زمان یاماتو خوانده میشد، و بخشهایی از شرق استان اوساکا حاکم شد. سیاست یاماتو بر سرکوب قبایل و تصاحب زمینهای کشاورزی آنان استوار بود و با چنین روشهایی نفوذ خود را بر مناطق غربی ژاپن حفظ میکرد. در طول دوره کوفون جامعهای به غایت اشرافی با حاکمانی ارتشسالار گسترش پیدا کرد.[۲۸] حاکمان ژاپن در این دوران، از دربار چین درخواست عنوان سلطنتی کردند.[۲۹]
دوره یایویی
دوره یایویی از حدود سال ۵۰۰ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی را شامل میشود.[۱۶] فرهنگ مردم جومون هنوز در نقاط مختلف ژاپن در حال توسعه بود که عصر جدید یایویی در کیوشو آغاز شد.[۱۷] یایویی نام خود را از منطقهای در همسایگی توکیو گرفته است که باستانشناسان برای اولین بار آثار و دستساختههای بشری مربوط به این دوران را از خاک آن بیرون کشیدهاند. کار با آهنآلات از همان آغاز نیز جزو خصوصیات این فرهنگ بود که خود در نتیجهٔ مهاجرت حاصل آمده بود. در اواخر دوره یایویی، جمعیت بسیاری از سرزمین کره به خاک ژاپن مهاجرت کردند و با خود فناوری کشاورزی و روشهای فلزکاری را به این جزیره معرفی کردند.[۱۸] کشت متمرکز برنج در شالیزار و نوع جدیدی از کوزهگری از ویژگیهای دوره یایویی به شمار میرود. در این دوره به پرورش خوک و در مقیاس کمتر مرغ و خروس پرداختند.[۱۹] فرهنگ یایویی به سرعت در سرزمین اصلی هونشو گسترش پیدا کرد و با فرهنگ بومی جومون درآمیخت.[۲۰] خاستگاه فرهنگ یایویی به طور کامل مشخص نیست. در سالهای اخیر، باستانشناسان بیشتری مشغول مطالعه تطبیقی اشیای متعلق به این دوره با بازمانده آثار دوران اولیه سلطنت دودمان هان در چین شدند و نتیجه بررسیهای آنان حاکی از شباهت جمجمه و اعضای بدن مردم یایویی با اهالی جیانگسو بوده است.[۲۱]
دوره جومون
دوره جومون به فاصلهٔ زمانی سالهای ۱۴٬۰۰۰ ق.م. تا ۳۰۰ ق.م. گفته میشود. اولین نشانههای تمدن و الگوهای با ثبات زندگی در ۱۴٬۰۰۰ پیش از میلاد در فرهنگ جومون ظاهر شد که ویژگی آن روش زندگی نیمهمستقر مختص به دوران میانسنگی و نوسنگی، شکار دستهجمعی، عدم پرورش حیوانات اهلی، آلاچیقهای بدوی و کشاورزی ابتدایی بود.[۱۰] بعضی از قدیمیترین نمونههای باقیمانده از کوزهگری دوران کهن، در ژاپن پیدا شده است.[۱۱] ترکیب جومون در ژاپنی به معنی الگوهای ریسمانی است. این نامی است که شرقشناس آمریکایی ادوارد اس. مورس [۱۲] از روی نقش و نگار ظرفهای سفالی به این دوره داد. این علامتها و نقشها بر اثر سایش تکه چوبهایی پیچیده در ریسمان به وجود آمده بود.[۱۳] در این دوره استفاده از تیروکمان تا بدانجا پیشرفت کرد که شکار پرندگان به امری عادی بدل شد و فن ماهیگیری نیز بهبود پیدا کرد.[۱۴] شواهد زبانشناختی و فرهنگی، در کنار ظاهر فیزیکی بخشی از جمعیت این کشور، احتمال چندگانه بودن خاستگاه مردم ژاپن و پیوند ژنتیکی با بومیان قارهٔ آمریکا را تقویت میکند. قوم آینو به انسانهای دوره جومون شباهت بسیار دارند و گروهی که بعدها از طریق کشورهای آسیایی، به ویژه کره و چین، وارد خشکیهای ژاپن شدند و بخش عمده جمعیت این سرزمین را تشکیل میدهند، شبیه به نیاکان یایویی خود هستند.
پیش از تاریخ
پارینهسنگی
آغاز دوران پارینه سنگی در ژاپن را بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد در نظر گرفتهاند. با این حال در میان صاحبنظران، نقطه شروع ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، بیش از دیگر تاریخها مورد توافق قرار گرفته است.[۳] هر گونه ادعای حضور انسان قبل از این تاریخ مناقشهبرانگیز قلمداد میشود.[۴] قدیمیترین استخوانهایی که از انسان یافت شده، متعلق به ۱۴٬۰۰۰ تا ۱۸٬۰۰۰ سال قبل است. محل این کشف در هاماماتسو در شیزواوکا است.[۵] این دوره همزمان با به انتها رسیدن آخرین عصر یخبندان به پایان رسید. جوامع در این دوره شکارچی-گردآورنده (Hunter-gatherer) بودهاند. آنها با فناوری ابتدایی آتشافروزی آشنا بوده و در غارها و پناهگاههای سنگی زندگی میکردهاند.[۶] آنها در جستجوی غذا و به دنبال گلههای چهارپایان به سرزمین ژاپن وارد شدند.[۷] ویژگی خاص دوران پارینه سنگی ژاپن در این است که بعضی از قدیمیترین سنگهای صیقلخورده و سنگهای آسیاب جهان در حفاریهای مربوط به آن یافت شده است.[۸] هیچ ظرف سفالی که به پیش از دوران میانسنگی متعلق باشد در ژاپن پیدا نشده است. فشار حاصل از افزایش جمعیت و نیاز به ذخیرهسازی غذا، باعث آغاز ساخت سفالینهها در دوره جومون شد.

